![]() |
![]() |
|
| به وبلاگ حجت الله سوجری خوش آمدید |
|
هيچ وقت رازت رو به كسي نگو. چون وقتي خودت نمي توني رازت رو حفظ كني، چطور انتظار داري يكي ديگه واست راز نگهدار باشه!؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 14:37 توسط حجت الله سوجری |
|
|
با عرض سلام و خسته نباشید
امیدوارم که از وب سایت حجت سوج خوشتان بیاید باآرزوی موفقییت برای شما عزیزان |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 16:9 توسط حجت الله سوجری |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 22:32 توسط حجت الله سوجری |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 22:27 توسط حجت الله سوجری |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 22:26 توسط حجت الله سوجری |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 22:16 توسط حجت الله سوجری |
|
عشق دوتایی زیباست۰ |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 22:13 توسط حجت الله سوجری |
|
|
وقتی از مادر متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود به اوگفتم :کیستی ؟
فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعد ها با او بازی خواهم کرد ولی بعدها فهمیدم من عروسکی هستم در دستان غم .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 22:12 توسط حجت الله سوجری |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 22:7 توسط حجت الله سوجری |
|
|
خوشا روزی که ایامش تو باشی
خوشا دردی که درمانش تو باشی خوشا چشمی که رخسارش تو باشی خوشاموجی که طوفانش تو باشی خوشا راهی که پایانش تو باشی خوشا قلبی که مقلوبش تو باشی خوشا آن شب که مهتابش تو باشی خوشا جانی که جانانش تو باشی |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 22:4 توسط حجت الله سوجری |
|
|
به گل گفتم عشق چیست؟
گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چیست؟ گفت از من زیبا تر به شمع گفتم عشق چیست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 22:3 توسط حجت الله سوجری |
|
|
می شود روزی فراموشم کنی
همچو شبنم مثل شمع خاموشم کنی می شود روزی که اندر این قفس چون کبوتر ترک آغوشم کنی می شود روزی کنار خاک من دست بر سر زنی و شیون کنی |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 22:1 توسط حجت الله سوجری |
|
|
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است هر دم این بانگ بر آرم از دل: وای این شب چه قدر تاریک است! خنده ای کو به دل انگیزم ؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان آویزم؟ مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل غم من لیک غمی غمناک است ((سهراب سپهري)) |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 21:58 توسط حجت الله سوجری |
|
|
گل گلدون من شکسته در باد تو بيا تا دلم نکرده فرياد
اگه باد از سر زلف تو نگذره من مي رم گم ميشم تو جنگل خواب
آسمون آبي مي شه اما گل خورشيد
تو که دست تکون مي دي به ستاره جون مي دي مي شکفه
گل گلدون من ماه ايون من از تو تنها شدم چو ماهي از
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 21:52 توسط حجت الله سوجری |
|
|
ای خدای دشت نيلوفر!
نيست در من تاب زيبايی.
او طنين جام تنهايی است. تار و پودش رنج و زيبايی است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 21:42 توسط حجت الله سوجری |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 21:39 توسط حجت الله سوجری |
|
|
که از پای در می آيد ! شايد سنگين ترين رنج های بشر از اين جا ناشی شود، آدم در برابر وجدان و هنجار و عقل و ...بی پناه می شود، گر چه احساس خودکامه ترين فرمان ها را براند !
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 21:38 توسط حجت الله سوجری |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 21:35 توسط حجت الله سوجری |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 21:33 توسط حجت الله سوجری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وب سایت توسط حجت الله سوجری نوشته می شود منتظر مطالب بعدی در روزهای آینده باشید
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1384 |
|
RSS
|